تبليغاتX
استادهمه چی دون{هرچي از اينترنت مي خواي}

amirdjuk

امیر عباسيان

amirdjuk

http://amirdjuk.blogfa.com

استادهمه چی دون{هرچي از اينترنت مي خواي}

استادهمه چی دون{هرچي از اينترنت مي خواي} -

استادهمه چی دون{هرچي از اينترنت مي خواي}

باسلام اسم من امير است اين هم عكس من است مطلاب زيادي در وبلاگم ريختم وميريزم بعد از اينكه مطالب رو خونديد اگر اشكال يا موردي بود ويا از مطلب بدتون يا خوشتون امد خوهش ميكنم نظر دهيد تامن انرا اصلاح كنم در اين وبلاگ مطالب زيادي در مورد گوشي اينترنت كامپوتر سيم كارت مقاله هاي جالب بازي عكس ترفندكدهاي باحال وغيره هست راستی تورو خدا به ارشیو موضوعی سر بزن وحتما نظر بده اينجاهمه چي پيداميشه منظورم ترفنداموزش گوشي وكامپيوتروحتي مطالب جالب

استادهمه چی دون{هرچي از اينترنت مي خواي}

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

استادهمه چی دون{هرچي از اينترنت مي خواي}
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

اينجاهمه چي پيداميشه منظورم ترفنداموزش گوشي وكامپيوتروحتي مطالب جالب
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
 
مرتبط با : داستان های جالب
ارسال شده در: یکشنبه 8 دی1387

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟" خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!" آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!" خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!" وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد! (تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال کنید! من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!)
نوشته شده توسط امیر عباسيان ,

درباره وبلاگ
 
باسلام اسم من امير است اين هم عكس من است مطلاب زيادي در وبلاگم ريختم وميريزم بعد از اينكه مطالب رو خونديد اگر اشكال يا موردي بود ويا از مطلب بدتون يا خوشتون امد خوهش ميكنم نظر دهيد تامن انرا اصلاح كنم در اين وبلاگ مطالب زيادي در مورد گوشي اينترنت كامپوتر سيم كارت مقاله هاي جالب بازي عكس ترفندكدهاي باحال وغيره هست راستی تورو خدا به ارشیو موضوعی سر بزن وحتما نظر بده
 

 
لیست دوستان

نيا تو
شمیم خوش یار
کولاک
ما چند نفر
همه چیز برای رایانه بازها
toofan
فطرس
everythings
راهم رو خودم انتخاب میکنم
بیت واهنگ های جدید رپ
یکی بود یکی نبود
یک مشت حرف چرت
شاید خدا اینجاست
شاهکار ایرانی
دانلود کتابهای رایگان فارسی مخصوص موبایل
كتابخانه پرنيان
فن اوری اطلاعات
درویــــــــــــــــــش
مار
عکس تو سه سوت
.:: دنیای کشتی کج ::.
مکانیک خودرو
جوک و اس ام اس+موبایل+عکس بازیگران
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه
JavaScript Codes
onLoad and onUnload Example


RSS





Powered by WebGozar

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com